خرید بک لینک

 

 


 


 

  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
 
 
 
 
 
 
روضه عجیب پسر ۱۵ ساله
«مرحمت عزیز می تواند بدون محدودیت به منطقه اعزام شود.
امضا: سیدعلی خامنه ای، رئیس جمهور».
بیست
ضمانت از این محکم تر نمی شد. حالا «مرحمت بالازاده»نوجوان 13ساله اهل روستای «چای گرمی» که به خاطر سن کمش نمی گذاشتند راهی جبهه ها شود، با دستخط رئیس جمهور وقت، عازم جبهه ها شده بود. آن هم با چند جمله کوتاه که در دیدار خصوصی با رئیس جمهور، به او گفته بود:«بگویید دیگر روضه حضرت قاسم را نخوانند. چون او ۱۳ ساله بود که در کربلا جنگید و شهید شد. اما به من که ۱۳ ساله هستم، اجازه جنگیدن نمی دهند.» همین جمله ها بود که او و کارش را حسابی بین رزمنده ها سرزبان ها انداخت.۳ سال جنگید و ۲۱ اسفند سال ۱۳۶۳ در عملیات بدر و جزیره مجنون، شهید شد.
 
 
 
 
 
 
 
 

روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) یکی خدمت آیت الله بهجت عرض کرد: آقا تسلیت میگم، به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی زدند...

 

 


آیت الله بهجت فرمودند: الان هم به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی می زنند.

 
عرض کردند: الان چطور به حضرت سیلی می زنند؟

آیت الله بهجت فرمودند: هر دختر شیعه با بی حجابیش یک سیلی به صورت حضرت زهرا سلام الله می زند 

حالا حساب كن دختران و زنان بي حجاب چقدر اين روزها به حضرت زهرا(س) سيلي ميزنند

 

 
   
 
 
 
 
ما با تكريم شهداء بر آنان منتي نداريم ، آنانند كه با درخشش خود ،ما راسرافراز و درخشان كردند و برما منت نهادند

http://img.tebyan.net/big/1388/12/245359715764581502331417278416018012521.jpg



  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

                                                   شـادی روح شــهدا صــلوات     

 

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش ...
هر جا می رفت همراه خودش می برد.
از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟
گفت: آرپی جی زن بوده.
توی عملیات آنقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه.
باید براش بنویسی تا بفهمه.

                                                                   شـادی روحشــهداصــلوات

 

 

دفتر را برد گذاشت رو به روش گفت: "بیا این همه نمره بیست"

بغض گلویم را گرفته بود؛ بغضی سنگین.

رو به قاب عکس کرد و گفت:مگه نگفتی هر وقت نمره بیست بگیرم جایزه می دی؟

بعد با اون چهره و نگاه معصومانه اش رو به من کرد و گفت: مامان من جایزه نمی خوام فقط بگو بابا بیاد خونه.

دیگه نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم. رفتم قاب عکس عبدالله را از روی تاقچه برداشتم و گذاشتم توی کمد.

                                                                   شـادی روحشــهداصــلوات

 

برچسب: نویسنده: ایمان تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1393 ساعت: 17:52

صفحه بندی